تبليغاتX
نقدی بر فرهنگ مدرنیته


شهید آوینی روزی میگفت از قول نیچه که باید خانه هایمان را بر روی آتشفشان ها بسازیم آن موقع منظور شهید حقیقت این بود که با گسترش ارتباطات و فضای رسانه ای دیگر جای جلوگیری کردن و مقابله فیزیکی برای تهاجمات فرهنگی تمام شده است بلکه باید غنی سازی فرهنگی صورت گیرد شاید تا مدتها بحث جمع کردن ماهواره ها از بالای پشت بامها مطرح بود ولی امروز دی وی دی های فیلم های روز هالیوود آن قدر در کوچه و خیابان با قیمت های ارزان به فروش می رسد دیگر از این مرحله نیز عبور کرده و به سمت سریالهای خارجی رسیده البته این تب باسریالهای کره ای مثل جواهری در قصر و جومونگ شروع شد و به سریال های روز غربی مثل 24 ، لاست ، فرار از زندان ، هیرو ، فرینگ ... کشیده شد امروز در فضای اینترنت و کلوپهای زیر زمینی تبلیغات زیادی برای این فیلم ها و سریال ها می شود وسایتها نقد فیلم و فروش اینترنتی و با ساب تایتل فارسی و ... برای آنها به راه افتاده است .

هدف بنده از این مقاله آسیب شناسی موردی بعضی از این سریالهاست و وارد بحث کلان فرهنگی و چگونگی مقابله با این تهاجم نمی­شوم.

سریال لاست یکی از پرطرفدارترین و پربیننده ترین سریالهای غربی است که چندین سال است به صورت فصلها واپیزودهای جدید ادامه پیدا می کند و حتی الان نیز که تمام شده است در حال ساخت فصل جدید آن هستند. در نقد این سریال دوبعد ساختاری و محتوایی مطرح است از لحاظ فنی و ساختاری این سریال شاید یکی از بهترین سریالهای چند دهه اخیر است که درآن نوآوری های زیادی از لحاظ تکنیک فیلم برداری حرکات رفت وبرگشتی در زمان صورت گرفته است ولی این هدف ما از نقد این فیلم نبوده است بلکه نقد محتوایی این فیلم برای اینجانب در الویت داشته است چند نکته که به ذهن بنده می رسد را ذکر می کنم :

1.  در فیلم لاست شما همه چیز را نسبی می بینید قانون نسبیت اینشتین که برای زمان بود در فیلم به مکان ، اخلاق ، قهرمانان ، شخصیت ها ، ... رسوخ می کند شما در این فیلم به هیچ چیز نباید اعتماد کنید چرا که پشت سر و آنچه در آینده در فیلم می آید همه حقایق را برعکس می کند قهرمان های داستان اکثرا در زندگی واقعی به ته خط رسیده ان در این فیلم کسی شخصیت ها را  سیاه و سفید نمی بیند همه خاکستری هستند جزیره در حکم برزخی است که شخصیت ها خودشان را پیدا می کنند

2.  در فیلم رازهای یکی یکی فاش می شوند ولی کلید راز هر صندوق که پیدا می شود با کمال تعجب می بینید درون آن صندوق یک صندوقچه دیگری است لذا باید دوباره با حرکت در زمان و مکان شخصیتها و داستان کلید آن صندوق جدید را کشف کنید لذا فیلم حالت فیلم های کارآگاه گونه و پلیسی را گرفته که اینجا البته بیننده نقش کارآگاه را بازی می کند که دنبال حقیقت است

3.     در این فیلم کارگردانان نقش خداست که در نهایت همه را به سمت منجی فیلم هدایت میکند منجی نیز دستورات را به رهبران میدهد . دراین فیلم داستان محدودیتی ندارد همه چیز قابل تصور است به علت ساختار فنی بالا وسرعت حوادث و اتفاقات به شما فرصت فکر کردن نمیدهد شما فقط باید سعی کنید از داستانی که خدا تعریف میکند لذت ببرید

4.  شاید در این فیلم شما انتظار تحلیل اخلاقی از من داشته باشید که درباره آن اظهار نظر شود ولی در قانون نسبیت فیلم اخلاق دیگر معنی اش را از دست داده است چرا که درست است که بسیاری از شخصیتها در این فیلم انسانهای بهتری میشوند و گذشته ترسناکشان را فراموش می کنند ولی جزیره استثناست به عبارتی مدینه فاضله است ولی کسی خودش را در مدینه فاضله نمی تواند  تصور کند لذا به محض اینکه افراد از جزیره خارج می شوند دوباره به زندگی نکبت بار خود بر میگردند که امیدی در آن  وجود ندارد همه به دنبال گمگشته خویشند دوست دارند به گذشته برگردند و دوباره همه چیز را بسازند. همین باعث شده است انسان ها در فیلم به حیوانهای درنده ولی دل رحم تبدیل شوند این پارادوکس در سراسر فیلم وجود دارد و تماشاگر به دیده ابهام به آن نگاه نمی کند بلکه از آن لذت میبرد چرا که به خودش میگوید من هم می توانم هرکاری زشتی انجام دهم ولی در آینده خوب باشم و گذشته ام را پاک کنم چرا که در فیلم وجدان حلقه مفقوده است و فرض شده است انسانها در حال زندگی می کنند و گذشته گذشته است یعنی مهمترین معیار فیلم بی معیاری است و مهمترین رنگ فیلم بیرنگی است قشنگ ترین زندگی را بدترین فرد دارد و بهترین فرد بدترین زندگی را دارد در لحظه ای که فکر میکنی به هدف رسیدی از آن دوری و برعکس


نوشته شده توسط مهدی محمودیان در چهارشنبه 1388/08/13 ساعت 16:52 | لینک ثابت |

۱.   در ایران هیچ کس سر جای خود نیست و هیچ کس با اصول کارش آشنا نیست مثلاً یک مهندس وزیر اقتصاد میشه ، مدیران اقتصاد و ممملکت ما حتی چند واحدمدیریتی پاس نکرده اند ، کسانی که به مدارج استادی دانشگاه ها می رسند بیشتر از آنکه کار تالیفی کنند کار ترجمه بزرگان آن علم را انجام میدهند بدون اینکه حتی نوآوری و اصول اسلامی را نیز مد نظر قرار دهند کتاب مدیرت مالی مثلا که کتاب اصلی این رشته است گرفتن ربا را به صورت تئوریک به دانشجویان این رشته آموزش می دهد و میگوید اصلاً ربا در عوض جبران ارزش زمانی پول ، هزینه قرض دادن و ... است

2.   در ایران در زمینه مملکت داری ابتدا مشکلی بروز می کند بعد از آن است که دولت مردان به دنبال راحل میگردند ابتدا مشکلات فرهنگی یا سیاسی اجتماعی ... رخ میدهد بعد از آن استکه تازه یک سری راحل های کوتاه مدت برای آن وضع می شود ولی کسی به دنبال برطرف کردن ریشه ای امور نیست چرا که از آنها خواسته نشده است و از طرف دیگر هنگام  مدیریت بحران همه امکانات در خدمت مدیران است ولی هنگام مدیریت پیشگیرانه امور هیچ مدیری حاضر به هزینه نیست مثلاً به جای اینکه ابتدا فرهنگ استفاده از اینترنت ، سیاسی کاری ، روش های انجام امور ، ....وجود ندارد مثلاً بعد از سه دهه از انقلاب هنوز اقتصاد اسلامی در کشور وجود ندارد و هر دولت که می آید به علت اینکه در ابتدای امر زیاد با وضع امور آشنا نیست بیشترین تورم ها در دور اول روسای جمهور رخ داده است

3.   در ایران کلمه به نام بهینه ترین روش انجام کار تعریف مشخصی ندارد و اصولاً سازمان استاندارد نیز تعریف مشخصی و وظیفه تعریف شده ای ندارد و اگر هم دارد خودش نمی داند باید چگونه وظیفه خود را انجام دهد مثلاً شرکتهای بیمه به اسم  کاهش تصادفات در خیابان ها در هر کوچه و گذری سرعت گیر نصب می کنند با اینکه می دانند این سرعتگیرها زیان زیادی برای ماشین ها دارد در حالیکه همه می دانند هدف اصلی آنها کاهش پرداخت هزینه های بیمه تصادفات است ولی آیا هدف وسیله را توجیه می کند کاهش تصادفات را نمیشود با فرهنگ سازی درست ، جریمه ای بیشتر ، لغو گواهینامه های رانندگی و... استفاده کرد چرا که هزینه اینکار آسیب به وسایل نقلیه مردمی است که هزینه زیادی برای آن پرداخت کرده اند یا اینکه استانداردهای لازم برای قبول مشاغل چیست ؟ استانداردهای لازم برای کالاهای وارداتی چیست چرا کالاهای نامرغوب چینی باید بازار مارا پر کند و بسیاری از مشاغل مارا نابود کند استانداردها بهروری چیست چرا با اینکه آب برق و گاز به صورت یارانه ای به کارخانه جات داده میشود باز هم هزینه تولید محصولات آنها چند برابر هم نوع خارجی آن است و در نهایت استانداردهای مدارک تحصیلی چیست که هر روز یکی از روسای مملکت مدرک دکترای تقلبی اش لو میرود تازه میفهمیم که سابقه تحصیل نیز داشته است

4.   اصولی که در نظام دینی باید رعایت شوند کدامند ؟ آیا میشود از راهی کشورهای غربی می روند و از الگوهای توسعه مغرب زمین پیروی کرد ولی حکومت دینی نیز برپا کرد. چرا با این همه حوزه های علمیه و دانشمند و علمای دینی تولید علم دینی و ایدوئولوژیک در حد صفر است در ابتدای انقلاب اسلامی به علت اینکه بسیاری از ساختارهای اسلامی هنوز بنا نشده بود ما مجبور به پذیرش ساختارهای غربی شدیم که محتوای این ساختارها نیز مثل مجلس از قوانین کشورهای غربی مثل فرانسه اخذ شد ولی آیا باید بعد از سه دهه از انقلاب باز هم کتب ترجمه شده غربی با پیش فرضهای سکولاریستی ، ساختارهای غربی  با محتوای ضد دینی مثل بانکدارای ربوی باید به عنوان اصول اسلامی پذیرفته شوند هدف همان وسیله رسیدن به هدف شده است هدف ایجاد حکومت اسلامی بود اما وسایل کوتاه مدت حفظ این نظام در ابتدای شکلگیری اش به که استفاده از ساختارهای تجربی غرب بود در کشورهای ما نیز به عنوان هدفی مقبول افتاده است ولی آیا اسلام به سکولاریست و ارزشهای دینی با نسبی گرایی و پلورالیسم غربی همه اینها باهم قابل جمع است ؟

5.   شاید مهمترین ابهامی که در کشور ما ایجاد شده است از بین رفتن اهمیت تولید علم ودانش و درعوض توجه بیشتر به مدرک گرایی شده است هرچند که افزایش کمی دانشجویان باعث شده فرهنگ استفاده از تکنولوژی و تعمیر تکنولوژی  رشد زیادی داشته ولی فرهنگ تولید علم و ابتکار و خلاقیت که ویژگی ایرانیان است و بسیاری از ایرانیان در خارج از کشور به عنوان نخبگان آن کشور هستند ولی در مملکت خودمان هنوز یک عدم خودباوری در مردم و جوانان دیده میشود شاید مهمترین علت آن دغدغه های مالی باشد چرا کارهای میکانیکی و غیر ارگانیک و خلاقانه هنوز در کشور ما حاکم است هنوز مردم ما به علت یارانه های نفتی میزان رقابت جهانی را درست درک نکرده است البته این در همه کشورهای رانتیر است ولی برای هر مشکلی راحلی است ولی مشکل ما این است که اصلاً دنبال راحل نرفته ایم به نظر میرسد اگر ما به سرعت با استفاده از تیم های تخصصی و کارآفرین و ساختارهای ارگانیک و خصوصی سازی سریع اقدام به گسترش رقابت و همگام سازی خود با رشد رقابت جهانی نکنیم در همین چند زمنیه ای که مزیت رقابت سنتی داریم مثل تولید فرش ، خشکبار و منابع نفتی و گازی ... به سرعت بازار خود را از دست می دهیم که الان نیز میبینیم بازار بسیار از این محصولات را به میزان زیادی از دست داده ایم

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در جمعه 1388/07/24 ساعت 13:15 | لینک ثابت |

۱.   برای اینکه به یک کشور توسعه یافته بتوانیم به سرعت تبدیل شویم باید ابتدا از دام استانداردهای غربی رها شویم بلکه باید ابتدا استانداردهای توسعه خود را تعریف کنیم یعنی بگوییم قصدمان از توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی رسیدن به چه اهدافی است ؟

2.   توسعه پایدار نیازمند این است که استانداردهای توسعه منابع انسانی ، فناوری اطلاعات ، آموزش و مدیریت دانش ، اقتصادی و حقوقی و ... را باید مشخص کنیم سپس از همه شرکتها و ارگانها بخواهیم با توجه به این استانداردها حرکت کنند

3.   توسعه پایدار نیازمند این است که بعد از اینکه استانداردها مشحص شد حرکت به صورت برنامه ریزی شده باشد و هر ارگان و شرکتی که توانست زودتر این استانداردها را رعایت کند جلوتر حرکت نکند چرا که این باعث رشد نامتوازن می شود از طرف دیگر باعث می شود که شرکتهای مختلف دیگر به استانداردهای وضع شده پایبند نباشند.

4.   باید توجه کنیم که کیفیت توسعه و فرآیندهای کار را فدای کمیت توسعه یافتگی نکنیم چرا که در غیر این صورت مجبوریم دوباره از نو شروع کنیم .

5.   بسیاری از اساتید بزرگ دانشگاه ها که تجربه سالها آموزش و کارهای اجرایی را داشته اند و امروز  بازنشسته شده اند را باید برای اینکه حلقه های مدیریتی برنامه ریزی برای توسعه را ایجاد کنیم البته باید نیروهای جوان و خلاق نیز به این افراد اضافه کنیم.

6.   مشکلات اجتماعی معکوس مفاسد اقتصادی هستند به عبارتی فقر اجتماعی نتیجه سوءاستفاده مالی است که عده ای انجام داده اند در کشور ایتالیا میزان درآمد مردم در اینترنت منتشر می شود و میزان مالیاتی که بر درآمد افراد گرفته میشود مشخص می شود ولی در کشور ما افراد ففط صدها منصب دولتی دارند و بیشترین یارانه های دولتی را نیز دریافت میکنند  و بیشترین رانتهای اقتصادی را دریافت می کنند باید با این پدیده ها به شدت برخورد شود .

7.      ادامه دارد...

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در دوشنبه 1388/07/20 ساعت 17:24 | لینک ثابت |

همیشه مدینه فاضله آرمان یک قوم برای رسیدن به اوج تمدن و فرهنگ آن بوده است ولی در مسیر رسیدن به این هدف همیشه رهبران دیگر دچار اختلاف در برداشت یا راه رسیدن به آن می شوند سوال این است که آیا رهبران در طی زمان آن قدر کمال کسب می کنند که می توانند برداشت و نگرش بهتری نسبت به آینده و هدف داشته و اصولاً تحول در ارزشها و بهبود آنها ایجاد کنند یا اینکه دچار التقاط و کج فهمی میشوند و اصولاً در طول زمان نسبت به آرمانهای اولیه یک فاصله و دوری ایجاد میشود ؟

اصولاً در تا قبل قرون وسطی مدینه فاضله همیشه وجود داشته و همه تمدن ها آن را برای خود متصور بوده اند ولی از بعد آن نگرش زمینی در فلسفه غرب ایجاد شد به طوری که به دنبال یک مدینه فا    ضله آرمانی نبودند بلکه می گفتند که همین دنیا مدینه فاضله ما است لذا رویکرد بالا به پایین به رویکرد پایین به بالا تبدیل شد انسان خود را در نقش خدا جا زد (نعوذ بالله) .

امروزه رویکردهای پرگماتیستی به عنوان فلسفه زندگی مردم در آمده است و به فلسفه زندگی مردم مغرب زمین درآمده است که به صورت تهاجم فرهنگی در سایر تمدن ها نیز در حال رسوخ است در این نگرش ارزش ها آرمان گرایانه بی ارزش است بلکه ارزشهایی اهمیت دارد نتیجه عملی داشته باشند بهترین جمله در بیان آن این است که هدف در نگرش عملگرایانه وسیله را توجیه میکند ولی در رویکرد آرمان گرایانه هیچ گاه هدف وسیله را توجیه نمی کند مثلاً ما درجنگ عراق با اینکه آنها به موشک باران مناطق مسکونی می پرداختند و نیز از بمب های شیمیایی استفاده می کردند ما هیچ گاه برای رسیدن به پیروزی و هدفمان حاضر به انجام این روشهای غیر انسانی نشدیم بلکه ارزشهای انسانی مانند اهمیت خون انسانهای بیگناه و زنان و کودکان ما را هیچ گاه به این سمت سوق نداد.

سیاست های اداره یک مملکت اسلامی بر مبنای معیارهای دینی میباشد. اما باید به این نکته توجه داشت که همیشه آرمانهای یک مملکت دارای معیارهای عملگرایانه ای است که کسانی که به دنبال رسیدن به این آرمان ها می باشند ابتدا باید این معیارها را در خود درونی کنند شاید بپرسید پس فرق رویکرد عمل گرایانه با آرمان گرایانه پس اینجا کم رنگ می شود ولی در این جا ما جواب می دهیم آرمان ها به مثابه استراتژی و قطب نما راه می باشند که می توان معیارهای عمل گرایانه ای که ما را از رسیدن به آن دور می کنند طی یک فرآیند بازخوردی بهبود و حذف و اضافه کنیم تا در نهایت در مسیر درست قرار بگیریم ولی در رویکرد عمل گرایانه آرمان آسمانی نیست بلکه زمینی است ویژگی­های برای رسیدن به لذتهای کوتاه مدت و فردی دارد لذا به تعداد انسانها قابل تغییر است و در نهایت دچار پلورالیسم و تنوع می شویم. بنابراین به سرعت دچار سردرگمی می شویم و خواسته ها و هوای نفسانی او را مانند باد از این سمت به آن سمت میکشاند .

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در پنجشنبه 1388/07/09 ساعت 16:12 | لینک ثابت |

ینکه در کشور ما ارزشهای زیادی در دین و ملیت ایرانی مان وجود دارد شکی نیست مثلاً ارزشهایی مثل راستگوی یا درستکاری روحیه پهلوانی ایثار گذشت و ... ولی آنچه که در جامعه مان نمایان شده است شاهد کمرنگ شدن این ارزش ها هستیم به خصوص در قشر نوجوان و جوانان بیشتر به چشم می خورد در صورتیکه بخواهیم یک واکاوی روی این مبحث ابتدا انجام بدهیم شاید با سولاتی و مسائلی مانند موارد زیر برخورد کنیم :

1.   شاید گفته شود اکثر مردم از نگاه قرآن در دین تعقل نمی کنند لذا به سرعت از آرمانهای خود فاصله می گیرند و این سرنوشت جهان است که در کشور ما نیز مانند همه جا فاصله گرفتن از ارزشهای اولیه نمایان شده است.

2.   سوالی که مطرح می شود عده می گویند راه پیشرفت مادی و صنعتی از طریق همگرایی با نظام بین الملل و فرهنگ جهانی است بهتر است که بگذراریم مردم خودشان مرام و مسلک خودشان را انتخاب کنند و آزادی کامل دینی و عقیدتی باید دز همه جا حاکم و ساری باشد لذا یک دیدگاه بی تفاوتی نسبت به پدیده فرهنگ دارند

3.   یک عده می گویند می شود به فرهنگ مملکت سمت و سو بدهیم ولی عده ای  در جواب آنها ، آن را در حد یک بحث سیاسی جلوه میدهند و می گویند اصولا سیاست مدرن مخصوصاً در دولت های رانتیر سعی می کنند از مردم با یک سری ارزش ها سواستفاده کنند و سرو صداها را ساکت کنند و مشروعیت خود را مشروعیت نظام تلقی کنند که در صورت برکناری آنها گویا مشروعیت نظام خدشه دار میشود

4.   اصولاً فرهنگ یک کلمه کلی است که دسته بندی های زیادی دارد مثل فرهنگ مکتوب و فرهنگ شفاهی یا در یک دسته بندی دیگر فرهنگ به فرهنگ اقتصادی ، سیاسی ، دینی ، اجتماعی ....یا فرهنگ شهری و روستایی و جهانی و بسیاری از طبقات دیگر تقسیم می شود لذا معمولا سیاست گذاران فرهنگی بسیار مواقع بدون اینکه منظورشان از کدام نوع فرهنگ را مشخص کنند دست به شاخص سازی و تخصیص بودجه می زنند که این باعث بی فایده بودن و هدر رفته بودجه تخصیص یافته می­شود.

به نظر من برای اینکه در گیر این همه کلی گرایی و دام اشتباهات گذشته نشویم ما باید از یک جا شروع کنیم . شاید سوال شود مگر قبلاً شروع نکردیم بنده میگویم اگر کردیم هم این کار به صورت سیستماتیک نبوده است به عبارتی یک سری بودجه های به یک سری عناوین فرهنگی تخصیص داده شده است ولی بازخوردی گرفته نشده است که چقدر به برنامه نزدیک شده ایم و برای بهتر شدن چه باید کرد و در ثانی این بودجه ها به صورت جزیره تخصیص داشته است نه به صورت یک طرح جامع و هماهنگ لذا برای توسعه فرهنگ مملکت باید :

1.   ابتدا باید یک سری اهداف فرهنگی کوتاه و میان و بلند مدت تعریف شود به عنوان مثال در کوتاه مدت باید سعی کنیم در مملکت با یک سری مسائل ضد فرهنگی ملی مبارزه کنیم به عنوان با فساد مالی و اقتصادی در نظام اداری ، با فرهنگ جابجایی اتوبوسی مدیران ، استفاده از مدیران در پستهای غیرتخصصی و در میان مدت هم به همین شیوه هدف گذاری کنیم که سری از ارزشها که در حال محو شدن هستند را احیا کنیم و در بلند مدت نیز به اهدافی مثل جامعه آماده برای ظهور حضرت حق برسیم رسیدن به مدینه فاضله اوج آن است

2.   هنگامی که اهداف فرهنگی مشخص شد ما باید سعی کنیم شاخص سازی کنیم که اولاً شاخص هایی که می خواهیم پیشرفت کار را سنجید چیست و چگونه اندازه گیری شود ولی شاید گفته شود فرهنگ یک چیز کیفی است نه کمی ولی باید گفت تا سنگ محک روشن نباشد نمی توان مسیر راه و راه درست را پیدا کرد و در غیر این صورت در دام کلی گرایی و تشتت نظرات و بینتیجه ماندن راه می افتیم . به عنوان مثال هدفی مثل  کاهش فساد اداری را قصد شاخص سازی داریم از علائم کاهش فساد را می توان سرعت کار مردم، رشد وبهبود سرمایه گذاری، کاهش شکایات مردمی ،... را میتوان نام بردید

3.   یکی از نکات اساسی که گفته نشد و شاید زودتر باید به آن توجه کرد انتخاب جامعه هدف است به عبارتی باید مشخص کرد منظور از ارتقا فرهنگی کدام گروه سنی می باشد و ثانیا کدام فرهنگ را قصد ارتقا داریم مثلا فرهنگ اجتماعی و احترام به حقوق شهروندی دیگران ، فرهنگ آموزش شغلی ، فرهنگ و آگاهی های سیاسی ، فرهنگ مصرف و دخل و خرج و...البته یک نکته مقفول که به آن کمتر توجه می شود فرهنگ استفاده درست از ابزارهای فرهنگ ساز نیز بسیار مهم است مثلا چگونه از ابزارهایی که در زمینه فرهنگی تاثیر گذار است به درستی استفاده کنیم مثلا معیارهای یک فیلم دینی موثر چیست یا معیارهای تبلیغات چیست که مثلا باعث اسراف و تجمل گرایی مردم نشود لذا استفاده درست از ابزار نیز نیاز به آگاهی از فرهنگ و معیارهایی دارد که آنها نیز باید مشخص شود.

4.   بهبود مستمر و بازخورد مهمترین قسمت کار است اصولاً باید در یک دوره های زمانی نتیجه کار را مورد بررسی قرار داد اگر کار ما دچار نقص است آن را برطرف کنیم اگر معیارهای ما دچار کاستی است آنها را اصلاح کنیم اگرروش کار ما درست نیست و روشهای بهتر کشف شده از آنها استفاده کنیم و از تجارب دیگران استفاده کنیم

5.   در نهایت پیگیری اهداف و میزان دستیابی به اهداف است که چقدر توانسته ایم به اهداف دست پیدا کنیم و به چه میزان کار موثر در جامعه واقع شده است

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در جمعه 1388/06/27 ساعت 17:26 | لینک ثابت |

 

کشورهای قدرتمند به دو طریق توانسته اند قوی شوند یا اینکه فرهنگ چندصد ساله آنها چنان پیچ و خم راه را به آنها نشان داده و آن قدر دست به عصا راه رفته اند که درنهایت توانسته اند یک راه درست برای پیشرفت را بدست آورده و در طول سالها آن را دنبال کنند ولی راه آسانتر که بسیاری کشورهای جنوب شرق آسیا آن را دنبال می کنند این است که از کشورهای قدرت مند الگو برداری میکنند البته این کشورها در این راه فرهنگ کشور خود را مانند کشورهای غربی کرده و تغییر داده اند .

حال سوالی که مطرح می شود این است که آیا ما باید به صورت آهسته مانند کشورهای گروه اول به راه طولانی خود ادامه دهیم یا باید از کشورهای دسته دوم پیروی کنیم و فرهنگ کشور خود را تغییر دهیم ؟

در صحنه بین الملل هر کشوری یک سری نقاط قوت و ضعف دارد که در نهایت به عنوان یک مزیت رقابت برای آنها عنوان میشود مثلاً کشور چین و هند جمعیت زیادی دارند برای تولید ارزان و انبوه مزیت رقابتی دارند و یا کشور آلمان کشوری است که انگیزه های برتری طلبانه و تفکر قوی دارند ولی مزیت رقابتی کشور ما چیست ؟

در صورتی که ما غرق پیچیده گی های نظام بین الملل و جهان شویم در نهایت باید از هارمونی که آنها به آن رسیده اند پیروی کنیم ولی در صورتی که ما برای آینده خود برنامه ریزی کنیم میتوانیم ما برای دنیا نظم جدیدی طراحی کنیم و ایده پرداز شویم

ولی همه اینها با برنامه ریزی حساب شده صورت میگیرد.

در مهندسی دوباره ساختار کشور یک سری کارها با ید انجام شود :

1.  با تقویت روح فرهنگ اسلامی اعتقاد و ایمان مردم به فرهنگ ایرانی و اسلامی و غیرت دینی را افزایش داد اوج غیرت ایرانی و اسلامی را در زمان جنگ هشت ساله مشاهده کردیم به طوری که روحیه همکاری جمعی مردم کشور نیز در اوج بود ما باید دوباره فرهنگ آن زمان را بازسازی کنیم که این نیاز به یک کار بلندمدت دارد

2.  در کشور ما بعد از انقلاب آگاهی های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اطلاعات عمومی به علت سالهای استعمار و عقب نگه داشتن مردم دچار فقر شده بود ولی بعد از انقلاب این روند بلوغ فکری و آگاهی های مردم با سرعت زیادی آغاز شد و با سرعت دانشگاه ها و مدارس زیادی برپا شد ولی نکته ای که در این ساختارها مورد غفلت واقع شد محتوایی بود که این ساختارها به خورد مردم دادند اقتصاد غربی ، مدیریت غربی ، سیاست غربی و ... به طوری که بعد از سه دهه از انقلاب اسلامی کشور ما ربا خوارترین سیستم بانکداری جهان را دارد وبرای مدیریت کشور هیچ روش دینی و درستی وجود ندارد تحلیل های جامعه شناختی بحرانها نیز همه بر اساس جامعه شناسی غربی است سکولاریسم دینی و علمی به اوج خود رسیده است و مشکلات فرهنگی خانواده ها معمولاً وقتی که فرزندی را به دانشگاه آزاد و دولتی می فرستند به اوج می رسد افراد با اعتقادات دینی که در ظاهر و رفتارها هیچ گونه اعتقادی به داشته های فرهنگی شان دیده نمی شود. مهندسی علمی و نهضت نرم افزاری که در صحبت های مقام معظم رهبری برای آن پیشنهاد شد چند سال قبل برای آن هنوز انگار برنامه ریزی نشده است لذا مهندسی فکری و فرهنگی کتب علوم انسانی مهمترین نیاز دانشگاه های ما است باید نهضت ترجمه کتب غربی که در زمان انقلاب بود به صورتی دقیق مورد بازبینی قرار گیرد و به صورت انتخاب شده و بررسی شده این کار صورت گیرد

3.  جوانان مهمترین مزیت رقابتی کشور ما هستند ولی در صورتی که نیازهای جوانان به اشتغال و ازدواج و تفریحات سالم و ... برای آن فکری نشود همین جوانان به سرعت از فرهنگ ایرانی و اسلامی خود دل زده می شوند و نسبت به نظام خود بدبین می شوند چرا که به چشم خود زحماتی که برای این انقلاب کشیده شده است را ندیده اند لذا آن را ناکارآمد می پندارند و دنبال تغییر شیوه حکومت می افتند لذا درست است که بسیار از جوانان ما اعتقادات دینی زیادی دارند ولی در صورتی که نتواند این نظام نیازهای مورد نظر آنها را برآورده سازد و تبعیضات اجتماعی و سیاسی که میبینند باعث برگشت آنها و عدم حمایت آنها از نظام خواهد شد

4.  کشور ما یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است به طوریکه درآمدهای نفتی به تنهایی می تواند باعث شود که مردم بدون کار کردن در یک سطح از زندگی با حداقل امکانات تا آخر عمرشان زندگی کنند ولی چه چیزی باعث شده است که در کشور ما این همه فقیر و نیازمند وجود دارد و بسیاری از جوانان بیکار هستند چه عاملی باعث این همه واردات به کشور می شود درحالیکه نیازهای اساسی بسیاری از مردم برآورده نمیشود به نظر می رسد مدیریت ضعیف کشور یکی از مهمترین علائم آن دلایل آن است. عدم مدیریت درآمدهای نفتی شاید به عنوان یکی از نیازهای کشور امروزه مطرح است

5.  واقعیت این است که امروز کشور بیش از هرچیز به مقررات کارآمد و سیستم ها اطلاع رسانی و اطلاعاتی نیازمند است مثلاً درصورتی که قیمت برنج و گوشت و مواد غذایی به صورت رقابتی اعلام شود و مردم هم از آن آگاهی داشته باشند مردم حاضر به خرید قیمت بالاتر نشوند این خود سبب کاهش تورم می شود دیوان سالاری اداری هنوز در سیستم اداری و قضایی کشور در اوج است رابطه گرایی و ظواهر دینی و آقازاه بازی ، بازی های سیاسی که سبب می شود مدیران به صورت اتوبوسی جابجا شوند بسیاری از مشکلات مملکت هستند

 ادامه دارد

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در سه شنبه 1388/06/03 ساعت 12:57 | لینک ثابت |

بسمه تعالی

 خودآگاهی در مقابل بی خیالی

این مقاله سعی دارد به صورت مختصر یک آسیب شناسی در مورد علت بیخیالی در جوانان امروز بپردازد :

ابتدا باید به تعریف بیخیالی پرداخته شود ، بیخیالی را می توان به عدم مسئولیت پذیری نسبت به کارها و عدم توجه به پیامدهای آن بیان کرد ولی مهمترین پیامد آن را در کاهش پویایی جوانان و رشد جامعه نتیجه آن دانست.

مهمترین عوامل ایجاد بیخیالی جوانان را عدم برنامه ریزی برای جوانان است چرا که کشور ما با رشد رسانه های جمعی ناگهان با فرهنگ غرب مواجه شده است ولی باید دانست که این فرهنگ به علت جذابیت های مادی که در اوج خود دارد جوانان رها شده ما را به سمت خود کشانده است.

در کشور ما با سابقه  سه دهه که از انقلابش گذشته است بیشتر به دنبال ایجاد زیرساخت فیزیکی بوده است در حالیکه در سالهای اخیر تجربیات سیاسی نیز به آن دارد اضافه میشود که در صورت خوب هدایت شود در نهایت باعث بلوغ سیاسی می شود ولی از لحاظ فرهنگی یک نوع رها شدگی و بی برنامگی در کشور دیده میشود که در صورتی به سرعت برای آن چاره نشود میتواند به یک معضل بزرگ تبدیل شود ولی در صورتی که با برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدت به وسیله نخبگان با آن برخورد شود باعث رشد تصاعدی کشور در جهت پیشرفت کشور می شود.

اصولاً برنامه ریزی یک فرآیند یک شبه نیست بلکه یک فرآیند آزمون و خطا دار ، یک فرآیند نخبه گرایانه ، و یک فرآیند بلند مدت است اما همه اینها در کشور ما با شکستی شروع میشود و به سرعت به فراموشی سپرده میشود.

برنامه ریزی فرهنگی اصولاٌ در کشور ما نیاز جوانان امروز است این برنامه ریزی شامل برنامه ریزی برنامه ریزی آموزشی ، ورزشی ، عقیدتی ، درآمدی و اشتغالی و تفریحی می باشد البته میزان توجه به هر یک از این موارد در سنین مختلف فرق می کند چرا که در سنین بالاتر توجه بیشتر نیاز دارد در حالیکه در سنین پایین تر بیشتر سطح پایینتری مطرح است.

از جنبه آموزشی اصولاٌ در مدارس کشور باید تخصص گرایی بیشتری صورت بگیرد یعنی باید مثلاً همانطور که رشته های ریاضی و تجربی و انسانی ایجاد شده باید رشته های دیگری نیز به این رشته ها اضافه شود یا رشته ها تخصصی تر شود مثلاٌ با توجه به اینکه بسیاری از دانش آموزان رشته ریاضی وارد رشته مهندسی می شوند می توان رشته مهندسی را در دبیرستان ایجاد کرد یا رشته های ورزشی آموزشی برای کسانی که از جوانی وارد ورزش قهرمانی می شوند اصولاً وقت آموزش کمتری دارند لذا باید جنبه تئوریک کمتر برای این افراد شود و جنبه های عملی برای آنها بیشتر شود. ولی مهمترین نکته در این بخش این است که کتابهای تخصصی هر سن را به صورت دسته بندی شده و مشخص برای والدین تهیه شود تا بتوان فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی را از بچگی در کودکان جا انداخت تا در بزرگ سالی نیز به آن توجه و علاقه نشان داده و انگیزه خوبی داشته باشند .

از جنبه عقیدتی باید از سنین کودکی با فرهنگ دینی ما یک آشنایی نسبی در کودکان ایجاد شود نسبت به اصول فرهنگ اسلامی که در معارف دینی ما بسیار موجود است به جای اینکه در کودکستان ها به بچه رقص و قصه و شعرها بیمزه و بیفایده یاد داده شود باید قرآن ، احادیث دینی،  اشعار سعدی و حافظ یاد داده شود به جای دروس دینی خشک از علمای دینی استفاده کرد اصولا دین باید به صورت عملی و کلامی در یک فضا پرسش و پاسخ و باز به جوان آموزش داده شود یعنی در کودکی و نوجوانی باید بیشتر با ظواهر فرهنگ ما آشنا شود ولی در جوانی باید علت و چرایی به صورت عملی و در یک فضای علمی و پرسش و پاسخ گونه صورت گیرد هرچند که باید از این ظرفیت علمای دینی و طلبه های کشور نیز استفاده کرده برای آَشنایی بهتر و دقیقتر جوانان استفاده کرد البته کتاب های دینی نیز باید به صورت تخصصی تر و گسترده تر استفاده شود کتاب های شهید مطهری ، چهل حدیث امام ،بعضی از کتب دکتر شریعتی و در جنبه رمان و داستان نیز باید برای آشنایی بیشتر با فرهنگ دینی و اسلامی صورت گیرد .

از بعد درآمدی و تشکیل زندگی و قوای جنسی به نظر می رسد برداشتن موانع ازدواج بهترین راه برای این است که به جوانان سرو سامان داد تا به سرعت در جهت رشد کشورشان وارد عرضه تلاش و کوشش شوند مهمترین موانع ازدواج اشتغال ، مسکن ، سربازی است مشکل مسکن را شاید بتوان با مسکن مهر و از این جور طرح ها حل کرد ولی مشکل سربازی کمی سختر است به نظر من بهترین راه حل این است که دوره سربازی باید به یک سال کاهش یابد این زمان را نیز باید در دوره های بسیج در طول نوجوانی و یا جوانی مستهلک کرد و سعی کرد برای نیروی دفاعی کشور بیشتر از نیروهای رسمی ارتش و سپاه و نیروی انتظامی استفاده کرد. می رسیم به مشکل اشتغال که باید از طریق تخصص گرایی حل شود تخصص گرایی یعنی پر کردن فضاهای خالی اشتغال مثلا در بحث کتاب نویسی ما در بسیاری از سنین مختلف کتاب نداریم یا مثلا نیازهای تکنولوژیک و خالی زیادی است که می توان عده زیادی از مهندسان را به آن سپرد و یا در عرصه IT که بزرگترین علم و دانش روز است و از طریق آن می توان نرم افزارها  و سخت افزارهای زیادی را ایجاد کرد  ولی اینجا بزرگترین و مهمترین بخش برنامه ریزی لازم است و نیز محدودیت های بودجه ای که بهتر به نظر میرسد پولهای نفتی صرف این کار شود بهترین کار است

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در شنبه 1388/05/24 ساعت 2:15 | لینک ثابت |

راهاي رسيدن به خدا يسيار زياد است ولي همه آنها با تلاش بدست مي ايد هميشه دو اهريمن وجود دارد يكي اهيريمن خارجي و يكي داخلي ما هميشه از اهريمن خارجي مي ترسيم ولي بزرگترين اهريمن از نوع داخلي است

ملتهاي زيادي به قهرمان و ابرقدرت تبديل شدند ولي به محض رسيدن به اين مرحله چنان دچار غرور شدند كه به سرعت آن جايگاه را از دست دادند

كشور ما براي اينكه بتواند به جايگاه اول منطقه و سپس جهاني برسد بايد ابتدا يك برنامه ريزي بلند مدت كند در برنامه ريزي بلند مدت اصولاً مي توان به يك سري اهداف رسيد ولي گاهي به 50% گاهي كمتر و گاهي بيشتر كشورها مي رسند ولي كشور كه برنامه مدون تري تهيه كرده باشد زودتر به همه اهدافش مي رسد .در اين مقاله مي توان به چند سوال پاسخ داد :

اولاً ويژگي يك قهرمان چيست كه ما ميخواهيم به آن برسيم

 ثانياً راه هاي قهرمان شدن چيست

ثالثا آيا قهرمان با الگو يا ابرقدرت يا امثال اين واژه ها متفاوت است

 ودر نهايت در چه زمينه اي ميخواهيم قهرمان شويم آيا در همه زمينه ها مي خواهيم يا در زمينه خاصي است

در حقيقت قهرمان كسي است كه باعث الگو ديگران هست حداقل در يك زمينه ولي كشوري كه ميخواهد قهرمان ساير ملل باشد با يك زمينه نمي تواند بلكه بايد در اكثر زمينه هاي تاثيرگذار قهرمان باشد . مهمترين ويژگي قهرمانان اين است كه استعدادهاي ذاتي خود را كشف كرده اند و سعي كرده اند آن را شكوفا كنند لذا يك كشورنيز اگر مي خواهد قهرمان شود و به بزرگي دست يايد بايد ابتدا سعي كند در جاهايي كه بيشتر استعداد دارد تلاش كند و آنها را شكوفا كند  و سپس وارد زمينه هاي ديگر شود . كشورهاي مغرب زمينه همه چيز را با پول اندازه ميگرند و مقايسه ميكنند و بسته به بودجه اي كه به يك بخش تخصيص داده اند انتظار تغيير دارند به صورت كاملا كمي و محاسباتي اما آيا ما هم بايد به اين روش عمل كنيم روش هاي ديگر چگونه است .

ولي در همه روشها يك ايدئولوژي بوده است كه آنها را براي رسيدن به هدفشان سوق داده است مهم ادامه دادن به يك روش است و حفظ راه كشور ژاپن براي اينكه به پيشرفت دست پيدا كند دست به يك تلاش همه جانبه زد كه با تقليد از روش كشورهاي مغرب زمين هيرو شود و به زعم خودش به آن دست يافت در كشور ما حتي اگر هيچ قانون و مقررات و مجلسي نيز نبود بايد به كمك كتاب قانون دينمان يعني قرآن در سايه عمل به آن به سرعت قدرتمند ميشديم اما هنوز در جا مي زنيم علت آن نيز روشن است عمل نكردن به تعاليم انبيا و اوليا در بسيار از كشورهاي قدرتمند غربي به وسيله كمي سازي قوانين و همه علوم انتظارات را از افراد مشخص كرده اند و در صورت عدم عمل به قانون جريمه فقط نمي شود بلكه همه حق و حقوقش را از دست مي دهد در كشور ما ولي ميزان جريمه فقط اضافه ميشود اما اين همه قضيه نيست چرا كه در كشور ما مسئولين به سرعت عوض مي شوند لذا اين عامل در خط مشي گذاري مشكل ساز است امروزه اداره يك مملكت نيز به سيستم هاي گسترده پيدا كرده است براي مثال سيستم هاي پشتيبان تصميم گيري يا  dss يك سري برنامه ريزي هاست كه همه احتمالات ممكن براي تصميماتي مثل عدم اجراي يك قانون و مجازات هاي آن همه پيشبيني شده است و از اين دست به طوري كه بسياري از افراد كه در معرض تصميم گيري هستند دچار خطا در تصميم گيري نمي شوند البته اين يكي از روشهايي بود كه كشورهاي غربي براي اداره بهتر استفاده مي كنند ما نيز بايد از اين دست روشها براي اداره بهتر و كمي و بر مبناي عملكرد تنظميم كنيم.

 امروزه در اكثر كشورها به اين نتيجه رسيده اند بهترين روش براي اداره يك كشور روشهاي تنبيهي و تشويقي با هم است كه به صورت كمي و كيفي البته با شدت و جديت كافي در كشور بايد اعمال شود تا بتواند اثر كافي داشته باشد شايد گفته شود ما نيز از همين روش ها استفاده مي كنيم ولي بايد گفت كشور ما دچار مشكل در خط مشي گذاري عمومي است اين فرآيند چندين مرحله دارد كه در اكثر كتابهاي درستي آمده است مرحله اول شناسايي مشكل است مرحله شناسايي راه حل هاي ممكن است مرحله سوم انتخاب بهينه ترين راه حل است  مرحله چهارم پيدا كردن روشهاي اجرا راه حل هاي ممكن است و مرحله بعد گرفتن بازخورد و تصحيح روش درصورت اشكال يا بهتر شدن عملكرد ميباشد . در همه اين مراحل كشور ما دچار ضعف است در مرحله اول معمولا بيشترين ضعف است چرا كه معمولا شناسايي مشكل به سرعت شكل نمي گيرد و تا بسياري از مشكلات به صورت بحران به خود نگيرد به آن توجه نمي شود مثلا مسئله حجاب از زمان دولت هاي پيش رو به گسترش نهاد ولي وقتي به صورت همه گير و گسترده در دانشگاه ها و خيابان ها به صورت مد شود و در بسياري از فيلم ها و بازيگران مطرح شد به صورت پليسي شروع به مبارزه با بي حجابي گرفته شده است در صورتي كه هركسي ميداند كه مشكل بيحجابي يك مشكل فرهنگي است و با اقدامات پليسي نمي شود جلو آن را گرفت و اگر چندين سال قبل كه اين مسئله شروع به همه گير شدن كرده بود شروع به اقدامات فرهنگي براي آن كرده بوديم الان مجبور به اقدامات پليس گونه نبوديم كه مهم ترين مشكل در عدم شناسايي مشكل در زمان خودش بوده است و دومين مشكل نيز عدم واكنش نشان داده به آن بوده است و دنبال راه حل بودن براي آن بوده است بسيار از مشكل كه امروزه نيز به صورت يك گره كور ديده ميشوند مثل مسئله رعايت مقررات رانندگي و تصادفات و يا مشكل كار و نيروي جوان و يا افزايش قابل توجه تعداد دانشجويان دختر به پسر در صورتي كه ميدانبم پسران نان آور خانواده هستند و بسيار از پسران از رفتن به دانشگاه به علت شدت رقابت محروم شده اند و يا مشكل بسياري از رشته هاي دانشگاهي كه كاري براي آن پيدا ني شود يا رشته هايي كه جاي كار براي زنان ندارد يا بسيار كم دارد در حاليكه در آن رشته ها هم تعداد دختران بيشتر وارد مي شوند توجيه آن نيز مساوات بين دختران و پسران گفته مي شود و حتي بسياري نيز كه امروز با تاخير و در بعضي از رشته ها اعمال ميشود با آن مخالفت مي كنند.

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در یکشنبه 1388/05/11 ساعت 1:19 | لینک ثابت |

هنوز حماسه حضور مردم در انتخابات خشک نشده بود که بحران کشور را فرا گرفت کشوری که دوباره تبدیل به جزیره ثبات تبدیل شده بود البته این دفعه نه به وسیله سرکوب نیروهای بیگانه بلکه به وسیله مردم سالاری دینی یک دفعه در دام بحران هایی قرار گرفت که سناریو آن از ابتدا سال جاری در حال طراحی بود شاید قدم به قدم بتوان این سناریو را تشریح کرد. نیروهای چپ که از زمان انتخاب احمدی نژاد عملاً از صحنه سیاست به بیرون رانده شده بودند و به صورت متفرق هر کدام جدا جدا فعالیت می کردند از یک سو کروبی که حزب اعتماد ملی را تشکیل میدهد و از طرف دیگر خاتمی و دوستان سابقش در حال یارگیری جدید برای انتخابات جدید هستند و از طرف دیگر نیروهای سکولار و ضد انقلاب بیرونی که همه برای رسیدن به اهدافشان با هم متحد شدند .

احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب و ملی مذهبی ها اصولاً اعتقادی به نظام ولایت فقیه نداشته اند و به دنبال پیاده کردن نظام سکولار مانند نظامات مغرب زمین بودند  تفکرات آنها را می توان در جریاناتی مختلف دنبال کرد از روزه سیاسی در مجلس تا نوشاندن جام دوستی با آمریکا و گرفتن پول از بنیادهای بر انداز مانند بنیاد سوروس و ...این جریان یک گروه فکری دارد و یک سری آدم های عملیاتی و میانی و اصلی . اگر بخواهیم گروه فکری این جریان را نام ببریم از افرادی مثل سعید حجاریان ، جلایی پور ، ابراهیم یزدی ـ عزت الله سحابی ، محمد قوچانی ... را می توان نام برد.

افراد عملیاتی این جبهه را می توان به کسانی که روزنامه برای آنها منتشر می کنند و یا جاهای مختلف سخنرانی و طرفداری میکنند را بیان کرد مانند آقاجری ، تاجزاده ، کولایی ، لاری ، ... و از افراد میانی این جبهه می توان از کروبی ، کرباسچی ، میرحسین موسوی را می توان نام برد این افراد بیشتر فدایی یا جاده صاف کن مهره سوخته حامی یا امثال این لغات رامی توان نام برد ولی افراد اصلی این جبهه را می توان هاشمی و خاتمی نام برد نکته ای که هست اصولاً دلیلی ندارد همه این افراد همه مواضعشان یکی باشد ولی مطمئناً اهدافی دارند که در صورت اتحادشان فقط می توانند به آن برسند و آن زمان است که می توانند غنائم را بین خود تقسیم کنند در غیر این صورت قدرت از دست آنها خارج می شود .

هر یک از گروه ها نقشی داشته است گروه های ملی مذهبی بیشتر رسانه های بیگانه را هدایت می کردند که اگر انتخابات نتیجه دلخواه را نداشت نظریه تقلب را به صورت جارجنجال در آورده و حداقل شبه به صحت انتخابات را ایجاد کنند که کارکرد آن بیشتر برای انتخاباتهای بعدی است مثل مجلس است گروهای فکری و عملیاتی بیشتر به رسانه جمعی داخلی مثل روزنامه ها و سایتها و مراسم های سیاسی و کمپین ها خط دهی می کنند و افراد میانی آماده اند اگر جایی نیاز به فدایی داشت خود را به خطر بیاندازند یا در صورت بسته شدن روزنامه ای یا دستگیر شدن یا لو رفتن نقشه ای پا درمیانی کنند به عبارتی با ریش سفیدی موضوع را حل کنند تا سناریو اصلی لو نرود ولی نقش همه این گروه ها بیشتر چانه زنی از پایین است برای تحت فشار قرار دادن دولت و رهبری ولی نقش افراد اصلی مانند هاشمی و خاتمی بیشتر فشار از بالا بوده است که واکنش های آنها بیشتر مادی و معنوی است و مهمترین نقش را داشته اند این گروه بیشتر به دنبال قدرت هستند چرا که تجربه داشتن آن را از نزدیک حس کرده اند و طعم شیرین آن را چشیده اند و در زمان ریاست خود توانسته اند افراد زیادی را با خود همراه و اعتماد آنها را جلب کنند مثلاً هاشمی به گمان خودش افراد سنتی و علما حوزه را با خود میبیند و خاتمی قشر روشنفکر و هنرمندان را با خود می بیند لذا همه این افراد با بسیج امکانات خود به دنبال قدرت آمدند تا اگر شد قدرت را عادلانه بین خودشان تقسیم کنند رهبری هاشمی و رئیس جمهوری خاتمی و نظام سکولارجامعه آرمانی این افراد است البته رهبری بیشتر شبیه پادشاهان کشورهای عربی یا نظام سلطتنتی انگلیس منظور است نه نظام ولایت فقیه که الان است.

اما گفتان رهبری در طی این چند ساله اخیر یعنی گفتمان عدالت خواهی و تقسیم پول نفت بین مرد م بسیاری از نقشه های آنها را نقش بر آب کرد چرا که دولت های قبلی بیشتر به دنبال کارهای ساختاری و سیاسی بوده تا فرهنگی و معیشتی البته از یک بعد دیگر نیز اگر دقت شود می توان گفت افرادی مانند خاتمی و هاشمی زیاد با نوع نظام مشکل ندارند بلکه بیشتر با نوع برخوردها و نداشتن قدرت مشکل دارند اینها خودشان را درمقام رهبری میبینند  ولی در بازی دیگر گروه های فکری متحدشان قرار گرفته اند چرا که با توجه به اینکه متحد هستند باید از آنها حمایت کنند لذا همه ویژگیهای آنها را باهم دیده می شود لذا دیگر افراد معتدل و تندرو دیگر مطرح نیست بلکه همه اصلاح طلبان و نیروهایی که در این جریان سازیها و اغتشاشات درگیر شدند در یک جبهه قرار گرفته و به یک چشم دیده می شوند

در شکل گیری نظام سیاسی جدید قصد این است که به صورت مرحله به مرحله این گروه عمل کند ابتدا از انتخابات ریاست جمهوری شروع شد که یا برنده شدن یا شبه تقلب در دل مردم انداختن یکی کافی است در مرحله بعد که انتخابات مجلس است ابتدا شبه تقلب را زنده کرده و سپس افراد بزرگی مثل خاتمی یا کروبی برای ریاست آن کاندیدا میشوند با توجه به اینکه در هر هشت سال معمولا یک گروه سیاسی جدید به میدان می آید اصلاح طلبان برای خود شانس زیادی قائل هستند البته راست های معتدلی مثل لاریجانی و قالیباف نیز حتماً تا آن زمان لشگرکشی خوبی کرده اند ولی به نظر میرسد از الان اگر به دنبال اتحاد نباشند در زمان انتخابات به مشکل می خورند چرا که رقیب گزینه های زیادی ندارد و تشت آرا کمتری دارد .

باید به این نکته اذعان کرد که بلوغ سیاسی یک مملکت با تجربه همه این رویدادها به دست می آید لذا باید طوری ساختارهای نظارتی را از الان مستحکم کرد که دیگر نگرانی از بعد تغییر نظام نداشته باشیم بلکه بیشتر نگرانی درباره اجرای دقیق اصول و مقررات داشته باشیم چرا که در این صورت همه دولت مردان چه بخواهند چه نخواهند باید در یک مسیر با روشهای گوناگون فقط عمل کنند البته الان نیز همین گونه است ولی یک سری بی تدبیری و کم تجربگی هایی هنوز است که حکایت از عدم بلوغ کافی دولت مردان سیاسی مملکت ما دارد و نیز یک سری خلاهای قانونی است که باید به سرعت برطرف شود ولی تا زمانی که ما به دنبال فرهنگ سازی و انقلاب فرهنگی به معنی کامل کلمه نداشته باشیم افرادی که در مدارس و دانشگاه های ما علوم غربی و سکولار را می خوانند نباید انتظار داشته باشیم ملا تربیت شوند بلکه ریشه تفکر آنها به غرب در نهایت میرسد لذا باید در مسیر پیشرفت حرکت کنیم و نباید در این مسیر در جا بزنیم که مهمترین مشکل نظام ما را در جا زدن در گذشته و درس نگرفتن از آن می توان نام برد واگر این چنین نباشد ما به سرعت به یکی از قوی ترین کشورهای جهان تبدیل می شویم ان شاء الله.

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در پنجشنبه 1388/04/25 ساعت 10:39 | لینک ثابت |
 

«این روزها همه خوشحال‌اند!»
1925 و در کشتی مسافری که به سمت ایالات‌متحده می‌رفت بود که‌هاکسلی نخستین بار چشمش به کتابچه‌ای از هنری فورد افتاد.


پیش از آن چیزهایی درباره صنعت و تولید انبوه در آمریکا به گوش‌اش خورده بود و ترسی را که از «آمریکایی شدن اروپا» وجود داشت، می‌شناخت و در دل به تصویر خوش باورانه‌ای که ولز در «مردان به مانند خدایان» از آینده بشر به دست داده بود، می‌خندید. او آن موقع در فکر بود که شاید روزی هجویه‌ای بر آن کتاب بنویسد و دیدگاه خودش را نسبت به آینده بشر در لا‌به‌لای واژه‌ها به تصویر بکشد. اما تصورش را نمی کرد که خواندن همان کتابچه‌ای که در دست دارد و گذراندن یک سالی در آمریکا تمامی خمیرمایه کار را در اختیارش بگذارد.
آن سفر با نمایاندن بسیاری از آداب «جهان نو» ‌هاکسلی را به خشم آورد. ابعادی که مصرف‌زدگی و شکل تولید انبوه جامعه در آینده می‌توانست به خود بگیرد، به حیرتش انداخت و ابتذال فرهنگی که آدامس بادکنکی، موسیقی و فیلم‌های کم‌مایه می‌توانستند راهنمای‌اش باشند، به خنده عصبی‌اش واداشت.‌هاکسلی وقتی در ژوئن 1926 از ایالات‌متحده بازمی‌گشت بیش از هر چیز نقل قولی از شکسپیر را در ذهن تکرار می‌کرد:
«شگفتا! چه موجودات نیک پر-شماری اینجایند! چه خوب-رو است انسان! آه‌ای دنیای قشنگ نو! که چنین مردمانی در خود داری!»
و همین نقل از نمایشنامه «توفان» شش سال بعد الهام بخش عنوان کتابی شد که او با تاثیر از این سفر نوشت: «دنیای قشنگ نو»
امروزه کمتر کسی هست که نام این رمان ممنوعه‌هاکسلی به گوشش نخورده باشد؛ هجویه‌ای چنان کوبنده بر جامعه‌ای که همه امورش گرفتار تولید انبوه و مصرف زدگی شده، که در زمان انتشارش (1932) آتش خشم آمریکاییان محافظه‌‌کار را برافروخت، منتقدان در سراسر جهان یک صدا دشنامش دادند و حتی تا همین پانزده سال پیش جنجال جمع کردنش از کتابخانه‌های کالیفرنیا نقل روزنامه‌ها بود. تایم آن را در لیست «کتاب‌های ممنوعه تمام تاریخ» جا داد و اورول از آن الهام گرفت تا رمان ضدآرمان شهری دیگری، 1984، را به قلم بیاورد.
تفاوت اینجا است که اگر اورول، با اندیشه‌های سوسیالیستی محتاطانه اش، می‌کوشید دیو پلیدی که در پس سوسیالیسم نهفته است را به نمایش بگذارد،‌هاکسلی این کار را درباره کاپیتالیسم انجام داده بود. او می‌خواست نشان بدهد چگونه پیگیری شادی و لذت، که در جامعه آینده تنها از راه مصرف ممکن می‌شود، در صورتی که بی‌توجه به حقیقت باشد، به عکس خود بدل شده و در نهایت فردیت‌ها و آزادی را از بین می‌برد.
در دنیای رمان او دولتی جهان-گیر حاکم است که تنها دو هدف دارد: شادی و ثبات. شادی تنها از راه مصرف میسر می‌شود و مصرف بی‌حساب تنها از راه تولید انبوه. تولید انبوه تا پایه‌ای در جامعه فراگیر شده که حتی نسل بشر در خطوط تولید «فوردمانند» تکثیر می‌شود. مبدا تاریخ به جای تولد مسیح، سال شروع به کار خط تولید هنری فورد شده و مردم به جای خدا فورد را می‌پرستند. هدف زیستن شادی و از آنجا، مصرف، شده است و برای چرخیدن موتور اقتصاد دولت در شعارهای تبلیغاتی‌اش بی‌وقفه مصرف بیشتر را نیشتر می‌زند:
- دور انداختن بهتر از تعمیر کردن است.
- تو به لباس‌های جدید احتیاج داری.
- هرچه بیشتر، بهتر.
و اینها تنها وجهی از آن جامعه‌اند. وجه دیگر این است که دولت به دنبال ایجاد ثبات در جامعه تنها زمانی خود را موفق می‌داند که همه افراد حاضر در آن ثبات شخصیت پیدا کرده باشند. از این رو داروهای شادی‌آور و مخدر به کمکش می‌آیند تا افراد را از فکر و دغدغه تهی کنند. از تکنولوژی خواب مصنوعی یاری گرفته می‌شود تا از همان ابتدا ویژگی‌ها و طبقه اجتماعی به کودکان حقنه شود و هیچ تمایلی برای تغییر جایگاه اجتماعی، یا حساسیتی برای عواطف حقیقی انسانی، در آنها باقی نماند. سخن پیرامون مضامین این رمان بسیار است و در شماره‌های بعدی سعی می‌کنیم پیرنگ‌های اقتصادی آن را با دقت بیشتری بکاویم. اما در اینجا بد نیست به عنوان حسن ختام بخش نخست نگاهی داشته باشیم به مقایسه‌ای که «نیل پستمن» بین دنیای‌هاکسلی و اورول کرده است (ضدآرمان شهر کاپیتالیسم و سوسیالیسم):
«ترس اورول آن بود که جلوی چاپ کتاب‌ها را بگیرند. اما‌هاکسلی می‌ترسید که نیازی به این کار نباشد، چون دیگر کسی حوصله کتاب خواندن نداشته باشد. اورول می‌ترسید که اطلاعات به مردم نرسد. اما‌هاکسلی نگران بود که آنقدر اطلاعات بیهوده به مردم داده شود که دیگر برای کسی اهمیت نداشته باشد. اورول می‌ترسید که حقیقت از ما پنهان داشته شود، اما‌هاکسلی می‌ترسید که حقیقت زیر آواری از چرند-و-پرند مدفون شود. اورول می‌ترسید که فرهنگ مان دربند شود.‌هاکسلی می‌ترسید که فرهنگ مان مبتذل و ناچیز شود.‌هاکسلی در بازبینی‌ای که بعدها بر دنیای قشنگ نو نوشت گفت: آزادی‌خواهان و عقل‌گرایان همواره گوش-به-زنگ مبارزه با بیدادگری بوده‌اند، اما از اشتهای بی‌پایان انسان برای پرت-اندیشی غافل مانده‌اند. در دنیای اورول مردم با درد بی‌امان کنترل می‌شوند و در دنیای‌هاکسلی با لذت بی‌امان. اورول می‌ترسید که ترس ما نابودمان کند.‌هاکسلی می‌ترسید که هوس‌هایمان.»

نوشته شده توسط مهدی محمودیان در یکشنبه 1388/04/21 ساعت 17:35 | لینک ثابت |
 
domain parking guide